سلااااااااااااااام
خوبید؟ خوشید؟سلامتید؟
بهتون قول داده بودم قشنگ ترین جواب به سوالی رو که تو پست قبلی گذاشته بودم واستون بذارم
سوال این بود : عشق بهتره یا دوست داشتن
تا الآن زیبا ترین جواب، جواب آقا امین هست به وبلاگ ایشون حتما سر بزنید
www.only4uuuu.loxblog.com
که جواب اینه:
قسمتي از سخنان ونظر «دكتر علي شريعتي»
عشق يک جوشش کور است و پيوندي از سر نابينايي
دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال
عشق بيشتر از غريزه آب ميخورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع ميکند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج ميگيرد
عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست، و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر ميگذارد
دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميکند
عشق طوفاني و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت
عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني “فهميدن و انديشيدن “نيست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر ميرود و فهميدن و انديشيدن را از زمين ميکند و باخود به قلهي بلند اشراق ميبرد
عشق زيباييهاي دلخواه را در معشوق ميآفريند
دوست داشتن زيباييهاي دلخواه را در دوست ميبيند و مييابد
عشق يک فريب بزرگ و قوي است
دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي، بي انتها و مطلق
عشق در دريا غرق شدن است دوست داشتن در دريا شنا کردن
عشق بينايي را ميگيرد دوست داشتن بينايي ميدهد
عشق خشن است و شديد و ناپايدار دوست داشتن لطيف است و نرم و پايدار
عشق همواره با شک آلوده است دوست داشتن سرا پا يقين است و شک ناپذير
از عشق هرچه بيشتر نوشيم سيراب تر ميشويم از دوست داشتن هرچه بيشتر، تشنه تر
عشق نيرويي است در عاشق،که او را به معشوق ميکشاند
دوست داشتن جاذبه اي در دوست، که دوست را به دوست ميبرد
عشق تملک معشوق است دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست
عشق معشوق را مجهول و گمنام ميخواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز ميخواهد و ميخواهد که همهي دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند در عشق رقيب منفور است،
در دوست داشتن است که: ”هواداران کويش را چو جان خويشتن دارند”
عشق معشوق را طعمهي خويش ميبيند و همواره در اضطراب است که ديگري از چنگش نربايد و اگر ربود با هر دو دشمني ميورزد و معشوق نيز منفور ميگردد
دوست داشتن ايمان است و ايمان يک روح مطلق است يک ابديت بي مرز است، که از جنس اين عالم نيست
ممنون آقا امین
بوووووووووووووووووووووووووس
باز هم منتظر جواباتون به این سوال هستم
نظرات شما عزیزان:
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
دلــَم میگیرد..
از او!
گاهی به اندازه ی تمامــــ دنیا میخواهمش..
و گاهـ....
احساس دوگانه ای درونــَمــ را آزار میدهــَد:
"نکند او همانیــ نباشــَد که فکرش را میکنـــمـــ..."
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
در تمام دورانهاي تاريخ بشريت به دنبال ۴ “اکسير” بوده.
۱- کيمياگري و تبديل “مس” به “طلا”، براي ثرومتند شدن.
۲- نوش دارو و داروي همه ي درد ها.
۳- مهر گياه و محبوب بودن.
۴- اکسير حيات و عمر جاودانه داشتن.
بشريت هيچ گاه به اين چهار اکسير دست پيدا نکرد، ولي “اهل معرفت” هر چهارتاشو پيدا کردند و آن هم با کمک “عشق”.
“عشق” تنها راهي است که مي تونه:
۱- تبديل “مس” وجود، به “طلا”….مُرده بُدم، زنده شُدم. گريه بُدم، خنده شُدم. تبديل، “مرده” به “زنده” مهمتره و با ارزشتره يا تبديل “مس” به “طلا”.
دست از مس وجود چو مردان ره بشوي***** تا کيمياي عشق بيايد و طلا شوي
۲- چون تمام دردها و مريضيها از “دل” هست و اگر يه “دلي” بياد و اين “دل” رو ببره و “دلبري” بکنه، تمام دردها، دوا مي شه… و “عشق” تنها “نوش دارويي” هست که علاج تمام دردهاست…
مرحبا اي عشق پر سوداي ما***** اي دواي جمله، علتهاي ما
۳- تنها راهي که انسان “محبوب” بشه، بايد “مُحِب” بشه…اگر با تمام وجود آدمها رو دوست داشته باشي، همه دوستت دارند و محبوب مي شي و اون “مهره ي ماري” که همه دنبالش بودند رو با “عشق” مي توني پيدا کني… مثلاً، “سعدي” و “حافظ” که الان اينقدر “محبوب” هستند براي اينه که “مُحِب” تمام آدمها بودند…
۴- اگر بخواي “جاودانه” بشي…بايد خودتو وصل بکني به آن “جاودانه” (خدا “مضاف”، اون “مضاف اليه” جاودانه بشي و انتساب بَندگي ات، تو رو جاودانه مي کنه و وقتي “عبدالله” شدي و عاشق شدي، ببدون که جاودانه شدي و آن “اکسير حيات” رو پيدا کردي…
و اين هم قسمتي از سخنان ونظر «دكتر علي شريعتي»
عشق يک جوشش کور است و پيوندي از سر نابينايي
دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال
عشق بيشتر از غريزه آب ميخورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع ميکند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج ميگيرد
عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست، و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر ميگذارد
دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميکند
عشق طوفاني و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت
عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني “فهميدن و انديشيدن “نيست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر ميرود و فهميدن و انديشيدن را از زمين ميکند و باخود به قلهي بلند اشراق ميبرد
عشق زيباييهاي دلخواه را در معشوق ميآفريند
دوست داشتن زيباييهاي دلخواه را در دوست ميبيند و مييابد
عشق يک فريب بزرگ و قوي است
دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي، بي انتها و مطلق
عشق در دريا غرق شدن است
دوست داشتن در دريا شنا کردن
عشق بينايي را ميگيرد
دوست داشتن بينايي ميدهد
عشق خشن است و شديد و ناپايدار
دوست داشتن لطيف است و نرم و پايدار
عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا يقين است و شک ناپذير
از عشق هرچه بيشتر نوشيم سيراب تر ميشويم
از دوست داشتن هرچه بيشتر، تشنه تر
عشق نيرويي است در عاشق،که او را به معشوق ميکشاند
دوست داشتن جاذبه اي در دوست، که دوست را به دوست ميبرد
عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست
عشق معشوق را مجهول و گمنام ميخواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز ميخواهد و ميخواهد که همهي دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند
در عشق رقيب منفور است،
در دوست داشتن است که: ”هواداران کويش را چو جان خويشتن دارند”
عشق معشوق را طعمهي خويش ميبيند و همواره در اضطراب است که ديگري از چنگش نربايد و اگر ربود با هر دو دشمني ميورزد و معشوق نيز منفور ميگردد
دوست داشتن ايمان است و ايمان يک روح مطلق است يک ابديت بي مرز است، که از جنس اين عالم نيست
به نظر تو گلم عشق برتر یا دوست داشتن؟؟؟